ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

358

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

را وعده داد كه اگر قلعه‌ها را تسليم كنند . از او احسانها خواهند ديد . آنان گفتند در صورتى به تسليم راضى خواهند شد كه همهء زندانيانشان را آزاد نمايند . زنگى گفت كه به شرطى چنان خواهد كرد كه قلعهء كواشى را نيز افزون بر آنها تسليم كنيد خديجه مادر على نزد فرمانرواى كواشى كه خول و هرون نام داشت ، و از مهرانيان بود ، رفت و از او خواست به خاطر آزاد شدن اسيرانشان از قلعه فرود آيد و آن را تسليم كند . او نيز چنان كرد زنگى همهء قلعه‌ها را در تصرف گرفت و اسيران را آزاد كرد و سراسر جبال كردان او را مسلم شد . و اللّه تعالى اعلم . محاصرهء اتابك زنگى شهر دمشق را كار دولت شمس الملوك اسماعيل بن بورى روى به انحلال و ضعف نهاد و فرنگان دست تجاوز به قلمرو فرمانش گشودند . شمس الملوك از عواقب كار بترسيد و در نهان اتابك عماد الدين زنگى را دعوت كرد كه برود و دمشق را تصرف كند . دولتمردان شمس الملوك از اين پيام خبر يافتند . به مادرش شكايت بردند . مادر وعده داد كه به زودى ايشان را از شر او راحت خواهد كرد . پس بناگاه فرزند را بكشت . اتابك عماد الدين زنگى به قصد دمشق بيامد . از فرات رسولان خود را به دمشق فرستاد . آنان ديدند كه شمس الملوك درگذشته و برادرش محمود به جاى او نشسته است و دولتمردان گرد او را گرفته‌اند و زمام اختيارش را به دست دارند . رسولان بازگشتند و اتابك را از ماجرا آگاه كردند . اتابك به آنان نپرداخت و بيامد تا در بيرون دمشق فرود آمد . سران دولت به دفاع كوشيدند . سركردهء اين اميران معين الدين انز مملوك جدش اتابك طغتكين بود . در اين احوال خليفه المسترشد باللّه ، ابو بكر بن بشر الجزرى را نزد اتابك زنگى فرستاد و او را به صلح با فرمانرواى دمشق فرمان داد . اتابك نيز با او صلح كرد و در جمادى الاولاى 529 از آنجا باز گرديد . و اللّه تعالى اعلم . فتنه ميان الراشد باللّه و سلطان مسعود سلجوقى رفتن او به موصل بسيارى از امراى سلجوقى قرار بر آن نهاده بودند كه بر سلطان مسعود سلجوقى عصيان كنند و از فرمان او خارج شوند . در ماه صفر سال 532 داود پسر سلطان محمود سلجوقى از آذربايجان به بغداد آمد و در دار السلطنه فرود آمد امراى نافرمان با او باب مراسلت و مراودت گشودند . بعضى از ايشان چون والى قزوين و والى اصفهان و والى اهواز و والى ابله و نيز فرمانرواى موصل ، اتابك عماد الدين زنگى ، خود نزد او آمدند . سپاهى نيز از بغداد به آنان پيوست . ملك داود بن سلطان محمود ، يرنقش بازدار را شحنگى بغداد داد . موكب خليفه با وزير جلال الدين الرضى از بغداد بيرون آمد تا آمدن عماد الدين زنگى را تهنيت گويد . خليفه با